السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
272
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
ترجمه ضرورت تقسيم مىشود به ضرورت ذاتى ( و غيرذاتى ) . ضرورت ذاتى عبارت است از ضرورى بودن محمول براى ذات موضوع با معيت وجود ، نه به سبب وجود ، مانند « كل انسان حيوان بالضرورة » . حيوانيت ، ذاتى براى انسان است و براى او ضرورى مىباشد ، مادامى كه انسان ، موجود باشد و معيت با وجود داشته باشد . و اگر انسان موجود نباشد باطل الذّات است در اين صورت نه از انسان خبرى هست نه از حيوان . شرح وقتى مىگوييم ضرورت ذاتى عبارت است از ضرورت ثبوت محمول براى موضوع . علتِ ضرورت ثبوت محمول براى موضوع ، مركب از ماهيت موضوع وحيثيت وجودى آن نيست ، بلكه علتِ ثبوت محمول ، نفس ماهيت است ، لكن در حال وجود آن ماهيت به نحو ظرفيت بحت و خالص . يعنى وجود ، هيچ نقشى در عليت اين ضرورت ندارد ، لكن ظرف است براى تحقق اين موضوع و محمول ؛ زيرا اگر وجود نباشد نه انسان كه موضوع است محقق مىشود و نه حيوان كه محمول براى او هست و ذاتى او به شمار مىرود موجود خواهد بود . پس ، علتِ ثبوت محمول ، بسيط است نه مركب . و آن عبارت است از اقتضاى ذات ماهيت اين جزء ذاتى را ، لكن بايد ماهيت در ظرف وجود ، محقق شود تا بتواند موضوع اين محمول قرار بگيرد . لذا نقش وجود در اينجا صرفاً معيت و همراهى با ماهيت است نه عليت در ثبوت محمول براى موضوع . دليل آن هم روشن است . ماهيت امرى است مقابل وجود . و خودش براى خودش ثابت است . و حيثيت ماهوى اقتضا مىكند كه اجزاى ماهوى هم براى آن بدون عنايت به وجودش ثابت باشد . و اگر وجود را لحاظ مىكنيم صرفاً به جهت آن است كه ظرفِ تحقق ماهيت باشد ، نه اينكه دخالتى در قوام ماهيت و اجزاى آن داشته باشد . پس ، ماهيت انسان فى نفسه حيوان